X
تبلیغات
luvlyheart♂♂•♀
memories♂♀♥♠♣

                                         


                 



+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1391ساعت 2:7  توسط pari3a khanumiii | 

شاد ولي غمگين...

می گویند : شاد بنویس ...


نوشته هایت درد دارند!

و من یاد ِ مردی می افتم ،


که با کمانچه اش ،


گوشه ی خیابان شاد میزد...


اما با چشمهای ِ خیس ...!

 



    
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391ساعت 0:23  توسط pari3a khanumiii | 

دوست دارم این رو نوک پنجه بلندشدن ها رو

وبوسیدن لب های تو رو

همان لحظه هایی که تو یه عالمه

مــــــــــــــ رد میشی

ومن

یه عالــــــــــــ مه زن

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1391ساعت 23:9  توسط pari3a khanumiii | 
دلـــــم براے تــو کــه نه,


ولـ ــے َبرای روزهــا ی باهمـــ بودنمـان تَنـگـــ شده



براے تــو که نه ،


ولے برای "مواظِـ ـب خودت باش" شنیدن تَنـگــ شده


براے تـــو که نه ،


ولے برای نگاهـ ـے که تا پیچ سَرکوچه تعقیبم میکرد تَنـگــ شده


براے تـــو که نه ،


ولے برای دلے که نگرانم میشد تَنـگــ شده


راستش ! براے اینها که نه
. . . .


دلَم خیــلے تَنـگــ شده......برای خودت

(حمید ..)

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1391ساعت 10:47  توسط pari3a khanumiii | 

بارون كه ميباره...

این روزها تا بارون می‌زنه...
..
ناخود آگاه بدون چتر از خونه میزنم بیرون و میرم قدم میزنم...
..
نمیدونم چه مرگمه...!!!
..
شاید دلتنگم...
..
شاید نگرانم...
..
شاید غمگینم...
..
یا شایدم تنها....!
..
نمیدونم...
..
ولی‌ فکر کنم خیلی‌ داغونم ،چون...
..
بارون قطع می‌شه ولی هنوز صورت من خیسه...

اميد از فردا...

لحظه های تنهایی چه دیر میگذرد.....

دلم را به درد می آورد و مرا از زندگی خسته میکند!

شاید این سرنوشت من است که اینگونه دلشکسته باشم....

آهنگ زندگی غمگین شده,لحظه ها هم نفس گیر شده.....

آهنگی به سبک سکوت و یک غم بی پایان در قلب تنهایم...

چه دیر میگذرد این لحظه های سرد,دیر میگذرد و اعماق دلم را میسوزاند....

حال و هوای این لحظه به رنگ غروب است,آه که چقدر این دنیا سوت و کور است!

نمیخواهم که بگویم غمگینم,نمیخواهم که احساس کنم که نا امیدم

من یک قلب شکسته در سینه دارم,قلبی که مدتهاست گرفتار یک سکوت بی پایان است....

دلم میخواهد سکوت قلبم را بشکنم اما بغض غریبی گلویم را گرفته است....

در حالی که بغض گلویم را میفشارد این چشمها نیز برای خود میبارد....

ببار ای چشمهای گریانم,تا میتوانی اشک بریز و دلم را خالی کن....

ببار که دلم بدجور گرفته است.....

ای غروب تلخ تو دیگر بیخیال من شو.....نیا که دیگر طاقت غمهایت را ندارم...

چه سخت است این زندگی,چه تلخ است این لحظه ها,چه سرد است هوای قلبم.....

لحظه ها چه دیر میگذرد اما عمرم مثل باد میگذرد.....

کسی نیست اینجا,من هستم و یک قلب تنها.....

لا به لای این غمها نه شادی هست و نه لبخندی!

رنگ شادی را فراموش کرده ام,دلم را به طلوع فردا خوش کرده ام.....

طلوع فردا در دلم برای همیشه غروب کرده,شب آمده و دل پر از دردم را خاموش کرده!

من هستم و یک قلب تنها,مثل همیشه نا امیدم از فردا

اگه گریه بذاره مینویسم که کدوم لحظه تو را از من جدا كرده...

+

امشب دلم گرفته...

دلم امشب عجیب گرفت...
دلم امشب که نه...
چند شبی است گرفته است...
تو بگو با دل گرفته ام چه کنم؟!...
آرام نمیشود...
... آرام نیست...
قرار ندارد...
بیا...
می آیی؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1391ساعت 10:43  توسط pari3a khanumiii | 

حــــــال مــــن یعــنـــــی...


یک قـــــــدم از افســـــــردگــی آن طرف تــــــر....


چقدر خســــته ام....!

چقدر دلـــــــــــم کمی احســـــــــــــاس میخواهد...


حتی کمـــــی محبت دروغـی !!

+ دلم...


دست روي دلم نـــــگـذار ...

پــــا گـــذاشـــتـــي ؛

کـــافـــيـــســـت ...!!


+

خاطرات با تو بودن...

تو تنهاييم به خاطرات با تو بودن فكر ميكنم...

به لحظاتي كه با هم بوديم...

ميخنديديم خوش بوديم...

به حرفامون به كارامون...

و ميخندم...

و ميخندم...

ولي...

ولي وقتي به خودم ميام ميبينم صورتم خيسه خيسه...

اونوقته كه يادم مياد ديگه تو پيشم نيستي...

+

كمي متفاوت....

من تنها کمی متفاوتم

وقتی تمام دردهای دنیا

روی شانه های دخترانه ام

کوه می شود...

من به پهنای تمام کوه پایه ها

لبخند می زنم...

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1391ساعت 10:39  توسط pari3a khanumiii | 
هـَوآیِ اُتــآقـَمـ پـُـر اَز تَنهــآییستــــ

گـِــلـﮧ ای نیستـــ

می دآنَمـ ڪِـﮧ این روزـهآ مــآندَنی نیستـــ

گـفـت : بـگـو ضـمـایـر را

گـفـتـم : مــَن مـَن مـَن مــَن مَــن مــَن

گـفـت:فــقـط مــن ؟

گـفـتـم: بـقـیـه رفـتـه انـــد . . .

غُــــرورَتـــ را بِشـــکَنــــ

دَســـتانَمـــ را بگیــــــــر

بُگـــــذار دَســـتانَمــــ گَرمــــ شونـــد

بیـــا بـــا هَم بِـــه دَمـــایــِــ تَعـــادُلــــ بِرِســــیمــــ ...

نمیــــ خواهــم نبودنتـــ

از شمارشــــ انگشتانــــم بیشتـــر شـــود..

امـــا اینـــ روزهـــا کاریــــ از دستـــانمــــ بر نمـــی آیـد…

غـــــــَـــم که نوشتـن نـَدارد نفـوذ مـی کنـد

در استخـوان هایـت جاسـوس می شـود در قلبـَت ...

آرام آرام از چشــم هایـَت می ریـزد بیـرون ...

مَگــ ـــَر اَشـ ـکـ چـہِقــَـدر وَزنـــ ـ دارَد

ڪِــہ با جارے شُــدَטּَشــ ـ ـ اینقــ ــَـدر سَــبُڪـــ مــــے شَـــ ـویم ...

گـاهــی فـقــط بـایـد لـبـخند بـزنـی و رد شوی ...

بگذار فـکــر کـنــند نفهمیدی ...

نـتــرس از هجــــــوم حـضـــــورم ..

چــــیزی جــــز تـــنــهایی با من نیـــست ..

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1391ساعت 0:9  توسط pari3a khanumiii | 
: این روزها کسی به خودش زحمت نمی دهدیک نفر را کشف کند زیبایی هایش را

بیرون بکشد تلخی هایش را صبر کند ادمهای امروز دوستی های کنسروی می

خواهند یک کنسرو که فقط بازش کنند بعد یک نفر شیرین ومهربان از توش بپرد بیرون و
هی لبخند بزند و بگوید حق با توست
.!!چرا یهو دعوا شد؟


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391ساعت 0:3  توسط pari3a khanumiii | 


کار دنیا رو میبینی ؟؟میدونی الان در چه وضعیم ؟؟ساعت ۶ عصره من تو رخت

خوااابم !!

یه دفعه دلم خواست باهات حرف بزنم !!

اما تو که ...چی بگم والا ؟؟

وااااااااااااااای !!دیدی چی شد یادم رفت سلام کنم !!

سلام اقایه من ...نفس من .. زندگی من ...

خوووب دیگه بسه ..میترسم لوس بشی ..

راسی حمید نظرت درباره عشق چیه ؟؟به نظر من خیییلی لذت بخشه ببینی یه نفر با
تمام وجودش دوست داره و تو تنهایی هاش و همه ی لحظه ها تو باشی و هیچ کس

غیر از تو نتونه راضیش کنه ..

و از طرفی درد داره وقتی تو نتونی اون عشقو اون جوری که اون میخوتد بهش بر

گردونی یا بهش نشون بدی!

ولی به نظره من عشق که داد و ستد نیست ..!!عشق تو قلب ادماست

مهم اینجاست که دیر یا زود به قلب ام ها منتقل میشه..

نمیدونم روزه هاتو میگیری یا نه!!

ولی فرقی نمیکنه گله من !!
 
همیشه برات دعا میکنم ..

مخصوصا وقت سحر که الکی غذا میخورم ..

اینو بدون اغراق میگم ..ولی تو این لحظه ها تنها کسی که میاد تو نظرم تویی!!

نبودت تو این لحظه ها دلیلی برای نداشتنت نیست ..

دیوونتم عسلم ..

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1391ساعت 17:44  توسط pari3a khanumiii | 

دوستت دارم
تکیه کلام تو بود

من بی جهت به آن تکیه داده بودم !

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1391ساعت 2:5  توسط pari3a khanumiii | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
همه زندگیم رو جا دادم در صفحاتی از این دنیای مجازی صفحاتی ک به ارامی از اکنارم میگذرند و گاهی با حسرت تماشایشان میکنم ...
من زنده ام زندگی میکنم و نفس میکشم میان همین ورقه هایی که روزی به خاطر پوچ بودنشان مچاله خواهند شد پس بگذارید راحت باشم و همه چیز بنویسم از این دنیای رنگارنگ اطرافم کاش همه صفحات این دفتر مجازی پر باشند از شادی وو ارامش ...کاش ..!
**********
سلای به دوستان عزیزی که همیشه به من و این وبلاگ لطف دارند و سر میزنند ..
مطالب این وبلاگ حرف های ناگفته دلم به عزیزترینمه ..!!که برام عین نفسامه ..
تو روزای عاشقی ممکنه هر لحظه اتفاقی پیش بیاد و سرنوشت یه جور دیگه ایی رقم بخوره ..
مطالب این وبلاگ ثبت همون لحظه هاست چه خوب و چه بد ولی چیزی که تغیر نمیکنه علاقه ایه ک بهش تو این مدت کم پیدا کردم ..
اگر هر اتفاقی بیفته ممکنه از دستش عصبانی بشم یا دلم بشکنه ویا قهر کنم ..ولی همیشه دوسش دارم .اینجا حرف از عشقیه که امیدی برای نگه داشتنش ندارم..
خودمم تعجب میکنم از این احساسم!اما کسی که دوسش دارم انقدر برام با ارزشه که با چند تا خاطر ه ایی ازش روزامو عاشقانه به یادش سپری میکنم ..
از تک تک نظراتتون ممنونم ..
برای همتون ارزوی سلامتی دارم ..
پریسا

نوشته های پیشین
مرداد 1391
تیر 1391
پیوندها
عذاب احساس
فریاد بی صدا
دخترکی پر از غم
دریا مرادی
تنها او(زهرا جوون)
ونوس
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM